ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
212
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و چه در امور ديگر مثل آنها حريص نباشم . چون سال نو پيشآمد ، پدرم برنامهء غذائى مرا مرتب و به من امر كرد ، برطبق آن عمل نمايم . همچنين براى آنكه زندگى بهترى كنم ، برنامهء ديگرى برايم تنظيم نمود كه برطبق آن عمل نمايم . لذا از آن تاريخ من ميوه كم مىخوردم و در آن موقع نوزده ساله بودم . در آن سال بدون هيچگونه عارضه كسالت و مرض زندگى كردم و هيچ نوع آزارى به من نرسيد ، ولى سال بعد كه پدرم وفات كرد ، من مجددا با همان دوستان معاشرت كردم . روزى كه با آنها بودم ميوه زياد خوردم و امتلاء پيدا كرده بيمار شدم . بيماريم شبيه همان بيمارى اول بود ، لذا مجبور بفصد گرديدم . پس از آن بيمارىهاى گوناگون در تمام آن سال و سالهاى چندى بعد از آن بر من عارض مىگرديد و احيانا بيمارى با يك سال فاصله به سراغم مىآمد ، تا آنكه بيست و هشت ساله شدم . در آن سال بناراحتى سختى دچار گرديدم ، به اين معنى كه دملى در محل اجتماع كبد يا ذيافرغما ( ديافراگم ) يعنى حجاب حاجز بين اعضاى تنفس و اعضاى فعاله معدهام پيدا شد ، كه مرا گرفتار نمود . به اين جهات تصميم قطعى گرفتم كه بعد از آن هيچگاه ميوه تازه نخورم ، مگر انگور و انجير تازه . انجير و انگور تازه رسيده را هم بسيار نمىخوردم و از اندازه بيرون نبود ، يعنى مقدار كمى تناول كرده و از آن تجاوز نمىنمودم . دوستى داشتم كه او در اين باب از من حساستر بود . او نيز مرا تشويق مىكرد كه رويهام را عوض نكنم . ما دو نفر بر خود حتم و واجب دانستيم ، كه كم بخوريم و از تخمه و پرخورى پرهيز نمائيم و با اين تصميم من و او تا بامروز سالم بوده و هيچگونه درد و بيمارى در اين فاصله زياد بر ما عارض نگرديده است . پس از آن توجهم را بدوستان و همنشينان و رفقاى خود معطوف داشتم و به آنها هم سفارش كردم ، كه مثل من هميشه كم بخورند و رويهء اعتدال را در هر چيز پيشهء خود سازند . دوستان من هم چنان كردند و همگى سالم ماندند و تا امروز كسالتى پيدا نكردهاند . يكى از دوستانم بيست و پنج سال و ديگرى پانزده سال و بعضى ديگر پانزده سال و دستهاى از آنها كمتر يا بيشتر سلامت ماندند . غالب كسانى كه از من شنوائى داشتند ، غذاى خود را بقدرى كه براى آنها معين